ایران و هاگپاشی برای بقا
دیاسپورا — این روزها زیاد به این واژه فکر میکنم. تداعیگر اندوه شده؛ تداعیگر کوچ و دوری و آوارگی. بیراه هم نیست!
دیاسپورا از ریشهٔ واژهٔ یونانی speirein است، به معنای «پراکندن».جالب اینکه این همان ریشهای است که واژهٔ spore یا «هاگ» نیز از آن مشتق شده است.
در قلمرو قارچها، هاگپاشی راهبردی تکاملی است برای بقا. وقتی «قارچِ مادر» تحت تنش وجودی قرار میگیرد، سرمایهگذاری بر پیکر اصلی خود را محدود میکند و منابعش را بیشتر صرف تولید هاگهایی با ژنوم خود و پراکندن آنها در دوردستها میکند. حتی اگر قارچ مادر بمیرد، هاگهایی با همان ژنوم در جایی دیگر دوباره میرویند. این نبوغ راهبردی در بقا، قارچها را به یکی از مقاومترین و تطبیقپذیرترین گروههای موجودات زنده بدل کرده است.
ایران و تاریخ هاگپاشی
در طول هزاران سال، فرهنگ و زبان ایران نه سازهای سنگی و صلب، بلکه ریسمانی سیال، تابآور و تطبیقپذیر بوده است. شاید این ویژگی بیارتباط با جغرافیای پرچالش آن نباشد: در مقاطع مختلف، هرگاه پیکر ایران مورد هجوم قرار گرفته، هاگهایش به حاشیه پرتاب شدهاند تا در جایی دیگر بمانند، برویند، و ذرهذره مرکز را دوباره پس بگیرند.
پس از حملهٔ اعراب از جنوبغربی فلات ایران، ماهیت ایران و زبان فارسی با تهدیدی وجودی روبهرو شد؛ چنانکه برای نزدیک به دو قرن ردپای مکتوبی زیادی از آن در دست نیست — دورهای که به «دو قرن سکوت» شناخته میشود. اما ایران نمرده بود؛ تنها هاگهایش از مرکز فاصله گرفته بودند. این هاگها در شمالشرق، در خراسان، جوانه زدند و سپس رفتهرفته دوباره در فلات ایران گسترده شدند. فارسیای که امروز به آن سخن میگوییم، فرزند همان شاخهٔ خراسانیِ فارسی میانه است.
وقتی تهاجم مغولها ایران و ابرشهرهایی چون مرو و نیشابور را ویران کرد و جز خون و درد به جا نگذاشت، ایران هاگهایش را به هند و آناتولی پرتاب کرد. ایران نهتنها از میان نرفت، بلکه فاتحانش را نیز «عفونی» کرد؛ چنانکه چند سده بعد، خانهای مغولِ ایلخانی به فارسی سخن میگفتند.
امروز
ایران بار دیگر تحت تنش و تهدیدی وجودی است. این نخستین بار نیست و، اگر به تاریخ نگاه کنیم، احتمالاً آخرین بار هم نخواهد بود. این روزها گویی عاملیت و انتخاب سرنوشت ایران و ساکنانش در دست شرورترین زادههای بشر افتاده است؛ آنان که جز ویرانی و خون نمیخواهند. شاید ریشهٔ درد امروز ما همین باشد: استیصال — استیصال از نجات، از کمک، و از هرگونه تأثیر مثبت.
امروز ما هاگها ماندهایم، و انتخابی میان استیصال و عاملیت.
اگر تنها یک مسئولیت بر عهدهٔ هاگ باشد، چیزی نیست جز زنده ماندن. هاگ باید زنده بماند و بروید. هاگ باید زنده بماند و از ژنوم فرهنگی و زبانی خود بیش از همیشه مراقبت کند. هر بار که به فارسی سخن میگوییم، غذای ایرانی میپزیم، نوروز و یلدا را جشن میگیریم، و از خود و یکدیگر مراقبت میکنیم، ما عاملیت را انتخاب کردهایم. انتخاب کردهایم که به شر و ویرانی تن ندهیم.
انتخاب کردهایم که بروییم.
اسفند ۱۴۰۴

